جعفر حميدى

49

تاريخ اورشليم ( بيت المقدس ) ( فارسى )

9 - يساكار ( اجرت مىآورد ) پنجمين اولاد يعقوب از ليئه پيدايش 30 : 18 كه نبوت يعقوب دربارهء وى تكميل يافت . طايفهء يساكار مشغول زحمات فلاحت بوده ، قبايل مسافرين همواره با وى مىجنگيدند . و دو نفر از پادشاهان ، يعنى يعشا و آيله ازين سبط بودند . 10 - اشير ( خوشحال ) و او هشتمين پسر يعقوب بود كه زلفه برايش به دنيا آورد . اشير چهار پسر و يك دختر داشت . طايفه او پنجمين طايفه‌اى بود كه پاى به زمين كنعان گذارد . اشير جديد يكى از قبايل دوازده‌گانهء اسرائيل به نام اشير مىباشد . محل سكونت ايشان در شمال غربى فلسطين بود . در تاريخ داود و حزقيا با احترام تمام ذكر گشته‌اند و جناى نبيه ( پيغمبر ) نيز از اين طايفه بود . 11 - يوسف ( خواهد افزود ) اول‌زاده يعقوب از راحيل كه در فدان آرام پس از آنكه ، خداوند راحيل را به ياد آورد و استغاثه‌اش را شنيد ، تولد يافت . پيدايش 30 : 22 - 24 و مادرش به واسطه اعتقاد بر اينكه خداوند ، پسر ديگرى به وى كرامت خواهد فرمود وى را يوسف نام نهاد . او و برادرش بنيامين ( بن‌يامين ) اسباب حسد ساير برادرانش گرديدند . يوسف را به 20 پاره نقره به فوطيفار ( مختص آفتاب ) رئيس خواجه‌سرايان فرعون مصر فروختند . يوسف كه در تفسير خواب گوى سبقت از همه ربود ؛ به سلك كاهنان درآمد و از جمله كهنه محسوب گشت . ناچار اسنات دختر « خوطى فارع » كاهن اون به همسرى وى درآمد . اسنات دوشيزهء خوش - منظرى بود و در نهايت رفاه و آسودگى بسر مىبرد . وى را هفت كنيز بود و غالبا خواستگاران خود را ، دست رد بر سينه مىنهاد ، جز ، اول‌زادهء فرعون را كه به اميد وصال مىداشت . روزى نظرش بر جمال بىمثال يوسف افتاد و دل در گرو عشق او سپرد . قدم پيش گذاشت و خواست وى را ببوسد ، لكن يوسف دست رد بر سينه وى نهاد و نخواست دخترى بت‌پرست وى را بوسيده باشد ؛ اما چون اشكهاى حسرت بر رخسار اسنات روان ديد ، دست مرحمت بر سرش كشيده خداى تعالى را بر هدايت وى به ايمان حقيقى استدعا نموده از وى كناره جست . دختر چون چنين ديد ، بتهاى خود را از روزن به زير انداخته تائب گشت و مدت هفت روز در قصر خود اقامت ورزيده ، در آخر ايام اقامت ، فرشته‌اى به دو ظاهر گشته وى را تسلى همى داد و از آن پس در زفاف اعظم به يوسف تزويج گرديد ؛ كياست و سياست